متا میگوید «اعتیاد به شبکههای اجتماعی» مبنای علمی ندارد، اما انبوه پژوهشها و فشارهای حقوقی نشان میدهد این جدال فقط بر سر یک واژه نیست؛ پای مسئولیت، طراحی پلتفرم و سلامت روان نوجوانان در میان است.
اما منتقدان میگویند این بحث صرفاً علمی نیست. پذیرش واژه «اعتیاد» میتواند پیامدهای حقوقی، تنظیمگری و اقتصادی سنگینی برای شرکتهایی داشته باشد که مدل کسبوکارشان بر افزایش زمان ماندگاری کاربر استوار است؛ از الگوریتمهای توصیهگر گرفته تا اسکرول بیپایان و اعلانهای مداوم.
در سوی دیگر، پژوهشگران سلامت روان تأکید میکنند حتی اگر «اعتیاد به شبکههای اجتماعی» هنوز بهعنوان یک اختلال رسمی در طبقهبندیهای روانپزشکی ثبت نشده باشد، نشانههای وابستگی رفتاری واقعی—بهویژه در نوجوانان—بهوضوح دیده میشود. مطالعات متعدد، مصرف مداوم پلتفرمهایی مانند اینستاگرام را با افزایش اضطراب، افسردگی، اختلال خواب، کاهش تمرکز و افت عملکرد تحصیلی مرتبط دانستهاند.
مسئله فقط «زمان استفاده» نیست. الگوریتمهای توصیهگر و طراحیهای مبتنی بر جلب توجه میتوانند رفتار کاربران را بهصورت ناخودآگاه هدایت کنند؛ الگویی که از نظر بسیاری از متخصصان، شباهتهای معناداری با وابستگیهای رفتاری دارد. این اثرات در دوره حساس رشد شناختی و عاطفی نوجوانان، میتواند پیامدهای بلندمدتتری بر سلامت روان و کیفیت زندگی بر جای بگذارد.
نمونهها نگرانکنندهاند:
پژوهشی که بیش از ۴ هزار نوجوان را بهمدت چهار سال دنبال کرد، نشان داد نوجوانانی با الگوهای مصرف اجباری و کنترلناپذیر، دو تا سه برابر بیش از همسالان خود در معرض افکار و رفتارهای خودآسیبرسان قرار دارند. بررسیهای سیستماتیک دیگر نیز مصرف بیشازحد شبکههای اجتماعی را با کیفیت پایینتر خواب، رفتارهای غذایی ناسالم و افزایش فشارهای روانی مرتبط دانستهاند.
در این میان، متا میگوید ابزارهایی برای مدیریت زمان استفاده، محدودسازی اعلانها و تقویت نظارت والدین ارائه کرده است. منتقدان اما معتقدند این ابزارها در برابر هسته اصلی مدل درآمدی مبتنی بر توجه، تأثیر محدودی دارند و بیشتر جنبه نمایشی پیدا کردهاند.
نزاع متا با منتقدانش، دعوای لفظی بر سر یک کلمه نیست. این جدال درباره این است که آیا شرکتهای فناوری باید مسئول پیامدهای روانی طراحی محصولاتشان باشند یا نه. حتی اگر واژه «اعتیاد» کنار گذاشته شود، شواهد علمی نشان میدهد استفاده افراطی از شبکههای اجتماعی—بهویژه برای نوجوانان—یک خطر واقعی است؛ خطری که دیر یا زود، قانونگذاران را وادار به بازطراحی پلتفرمها و سختگیری بیشتر خواهد کرد.






